خواجه نصير الدين الطوسي
85
تنسوخ نامه ايلخانى ( فارسى )
مشهور است كه آنوقت كه باران نيسان « 1 » مىآيد صدف با روى آب آيد ، دهان بازگشاده و قطرات « 2 » باران را مىگيرد . و چون اين قطرات به باطن صدف مىرسد ، بخاصيّتى كه در جوف صدف قدرت ازلى ( نهاده است ، و ) تعبيه كرده « 3 » مرواريد متولّد مىشود ، و در جوف صدف تربيت مىيابد . [ و نشو ] و نمو « 4 » تا بحدّى كه معيّن ( است ) « 5 » . و جماعتى گويند لؤلؤ صدف را بمنزلت آب دهان است كه دائم در دهان دارد . ( و نصر گويد « 6 » ) دليل بر اين آنست كه ( هر سال كه ) باران نيسان بيشتر آيد ، [ بعد « 7 » از آن ] زيادتى پذيرد . و بهر سال تويى « 8 » زيادت مىشود . و هرچه در ميان دهن صدف باشد ، و از دهان راست بگلوى صدف فروشود « 9 » [ عيون و ] مدحرج باشد . و چون در يك گوشهء دهان بود كژ باشد ، و از اوّل سخت خرد بود ، بعد از آن تو بر تو مىنشيند ، و منعقد « و متحجّر » « 10 » مىگردد ، تا بمدّتى درّى شود . و اين معنى دور نيست از قياس ، كه دفعةدفعة منعقد مىگردد . و چون پياز طبقهطبقه مىافزايد ، تا بكمال رسد . و اين معنى محسوس است كه بسيار باشد كه سطح ظاهر مرواريد سياه باشد ، يا لونى ديگر « معيوب » « 11 » يا بىآب بود . آن را پوست باز كنند ، چون يك طبقه ( پوست ) برخيزد ، طبقهء زيرين خوشآب بود ، و خوب .
--> ( 1 ) - ب : نيسانى ( 2 ) - ع : قطرات ( بىواو ) ( 3 ) - ع : ازلى تعبيه كرده است ( 4 ) - ع : نما ( 5 ) - ن ، ع : تا بحدّى معيّن ( 6 ) - جملهء ( و نصر گويد ) در ع : نيست ( 7 ) - ع : و بعد ( 8 ) - ع : بهر سال نوبتى ( 9 ) - ع : مىشود ( 10 ) - ب : و منجمد ( 11 ) - كلمهء « معيوب » فقط در ع : است .